




وقتی سکوت
تک تک نرده های دیوار خانه ام را فرا گرفت و
هیاهوی درونم در پیچک مرموز شبهای تنهاییم
درهم تنیده شد
هیچ کسی نبود که مرا در یابد
وقتی قطره های باران بر گونهای می چکید و
با اشکهایم در هم می آمیخت
هیچ کسی نبود که اشکهیم را از بارن باک کند
بوی خیسسی باران زدگی
بوی عطر تنت
بوی شور و مستی دیدنت
و نبود ی که باریدنم را ببینی چه بی وقفه بود
هنوزم پنجره اطاقم خیس است

![]()
درگذرکاه زمانه خیمه شب بازی دهر با همه تلخی وشیرینی خود میگذرد
این فقط خاطرههاست كه چه شيرين وچه تلخ
دست ناخورده به جا ميماند.
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
![]()
![]()
![]()
![]()

خدايا کفر نميگويم،
پريشانم،
چه ميخواهي تو از جانم؟!
مرا بي آنکه خود خواهم اسير زندگي کردي.
خداوندا!
اگر روزي ز عرش خود به زير آيي
لباس فقر پوشي
غرورت را براي تکه ناني
به زير پاي نامردان بياندازي
و شب آهسته و خسته
تهي دست و زبان بسته
به سوي خانه باز آيي
زمين و آسمان را کفر ميگويي
نميگويي؟!
![]()
خداوندا!
اگر در روز گرما خيز تابستان
تنت بر سايهي ديوار بگشايي
لبت بر کاسهي مسي قير اندود بگذاري
و قدري آن طرفتر عمارتهاي مرمرين بيني
و اعصابت براي سکهاي اينسو و آنسو در روان باشد
زمين و آسمان را کفر ميگويي
نميگويي؟!
![]()
خداوندا!
اگر روزي بشر گردي
ز حال بندگانت با خبر گردي
پشيمان ميشوي از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت.
![]()
خداوندا تو ميداني که انسان بودن و ماندن
در اين دنيا چه دشوار است،
چه رنجي ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
دکتر علی شریعتی
![]()
![]()
![]()

سر هر سینه سری تکیه کند وقت وداع
سر ما وقت وداع بر سر دیوار دل است
می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی
می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
می رسد روزی که تنها در کنار عکس من
نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق زهر بی سرو پایی نکنیم
![]()
![]()
هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت![]()
چند روزي هست حالم ديدنيست حال من ازاين و آن پرسيدنيست ![]()
گاه بر روي زمين زل مي زنم
گاه بر حافظ تفاءل مي زنم ![]()
حافظ ديوانه فالم را گرفت
يک غزل آمد که حالم را گرفت![]()
ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم![]()
![]()
![]()
زندگي خوردن وخوابيدن نيست اضطراب وهوس وديدن وناديدن نيست زندگي چون گل سرخي است پر از خار و پر از برگ و پر ازعطر لطيف يادمان باشد اگر گل چيديم عطروبرگ وگل وخار همه همسايه ي ديوار به ديوار همند ![]()
![]()
![]()
هميشه واسه گلي خاک گلدون باش
که اگه به آسمون هم رسيد يادش باشه ريشش کجاست .
![]()
![]()
می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟
چون لبخند را به هر کسی می تونی هدیه کنی
اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی.
![]()
![]()



طبیب
تو آخرین طبیبی که لحظه های آخر به داد من رسیدی
تو نوری از خدایی که پیغام خدا را
به گوش من رساندی به روح من دمیدی
زیبا ترین بهاری پایان انتظاری برای منه تنها
تو یک حریم امنی تو بهترین دوائی برای خستگی هام
من کوله بار عشق و تا پای جان کشیدم
در زیر سایه های خوش باوری خزیدم
اما یه قلب ساده ندیدم که ندیدم ندیدم که ندیدم
من از تکرار حرف دوستت دارم خسته ام
من به اون کس که باید دل ببندم بسته ام
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
از اوج تا هبوط، از عرش تا سقوط، و از سکوت تا قنوت، به قامت نهایت تا پرواز خورشید، از چشمان تو تکرار می شوم. در پس لایه گندم زرد، در خواب و در خاک سرشار می شوی تا بی نهایت. در تو بودم و تو در من، با من و من بی تو. در هستی ظلمت بود، نه در نگاه من. در نوازشت عشق ریشه دار بود، نه بر زبان من. در دست هایت بخشش بود، نه در دستان من. ای مهربان ترین تا ابد! احساس را نه برای نان، تلاش را نه برای خود و کمک را نه برای منت در کالبد جسم و روح من باور کن. عظمت را به نگاه من، عشق را به زبان من و بخشش را به دستان من ببخشا. خداوندا به من قدرتی ببخش تا هر آنچه آزارم داده و هر آنچه مرا تلخ و ناشادمان کرده، هر آنچه از نفرت و انزجار لبریزم کرده، ببخشم و عفو کنم. برون و درون گذشته و آینده را زیبا ببینم. خداوندا کمکم کن که تا ابد با تو باشم. آمین

می توان در کوچه های زندگی پاسخ لبخند را با یاس داد
می توان جای غروب عشق را به طلوع ساده احساس داد
می توان از شهر شب بو ها گذشت عابر پس کوچه های نور بود
می توان همسایه مهتاب شد فکر زخم غنچه ای رنجور بود
می توان با لطف دست پنجره ، مهربان گنجشکها را دانه داد
می توان وقتی خزان از ره رسید یک کبوتر را به کنجی لانه داد
می توان در قلبهای بی فروغ لحظه ای برقی زد و خورشید شد
می توان در غربت داغ کویر گاه آن ابری که می بارید شد
غزل بعد از تو آوازي غمگين آهنگ خواهد شد
دلم درآرزوی چشمهايت تنگ خواهد شد
تو خواهي رفت يك شب ازكنارخواب هاي من
تمام آرزوهاي دور من بيرنگ خواهد شد
باتشکراز منورفیقم

ترانه های دیروز و امروز
ديروز باز باران با ترانه با گوهرهاي فراوان مي خورد بر بام خانه ............. . و اما امروز باز باران بي ترانه باز باران ,با تمام بي کسي هاي شبانه مي خورد بر مرد تنها ,مي چکد بر فرش خانه باز مي ايد صداي چک چک غم...باز ماتم من به پشت شيشه ي تنهايي افتاده نمي دانم...نمي فهمم کجاي قطره هاي بي کسي زيباست؟؟؟؟ نمي فهمم, چرا مردم نمي فهمند که ان کودک که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد کجاي ذلتش زيباست؟؟
![]()
![]()
![]()









![]()
![]()
![]()
















![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
اقلیمی به نام حیات
و سرزمین دیگری به نام مرگ وجود دارد
و پلی که این دو را به هم متصل می کند
عشق
نام دارد .
با امید به آینده ره می پوییم
به فرداهای روشن می اندیشیم
و به خوشبختی
به امید روزی که موج تشویش از دریای دلمان محو شود
و به ساحل آرامش برسیم
خدایا !
ما را در این راه یاری کن

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

برای شما که به من سر میزنی![]()
جز خدا کيست که دانــد غــم تـنهايي من
تـب دوري ز تـــو و گــريـه ي پـنـهـــاني من
جز تو آن کيست که حسرت ز دلم پاک کند
مـژده ي صبح شود بـــر شـب يـلدايي من
---------------------------------------------------------
---------------------------------------------------------
در پيشگاهت به نماز مي ايستم و تمام يادها را از خاطرم به دست باد مي سپارم، چشمانم را به تو مي دوزم و با آن پلي مي سازم و به سويت روانه مي گردم تويي که در فراز باورهايم نشسته اي به سويت مي آيم تا تارهاي ذهنم را به گيسوان شبت گره زنم، دستانم را به ستاره هايت مي آويزم، به ماه خيره مي شوم، آنها را کنار مي زنم، تا بيابمت اما ديدني نيستي، با اين حال احساست مي کنم، هنگامي که چشمانم را مي بندم، تو را در قلبم مي يابم، تو يکه تاز صحراي دلم هستي و من تا آخرين صدا از اعماق باورها و عقايدم فرياد مي زنم: به تو سخت مهتاجم اي قادر مطلق.
آدمک آخر دنیاست بخنــــد
آدمک مرگ همین جاست بخنــد
دست خطــی که تو را عـاشق کرد
شوخی کاغــذی ماست بخنــد
آدمک خر نشــوی گریه کنی !
کل دنیا ســراب است بخنــد
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخنـد ....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سخاوتی به بیکرانی دریا دارم
و عشقی ژرفناک و عمیق؛ هر چه تو را بیشتر دهمش
بیشتر و بیشتر خواهم داشت، عشق بیکرانی برای هر دومان
